الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

771

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

فرشتگان را مىديد و اوصيا ايشان را نمىديدند ، بلكه آواز ايشان را مىشنيدند ) ؛ زيرا كه آن حضرت پيغمبر بود و ايشان محدّث بودند . و مگر آن‌كه پيغمبر به سوى خداى جلّ جلاله مىخراميد و بر او وارد مىشد ، پس وحى را مىشنيد ( يعنى : بلاواسطه ) و ايشان نمىشنوند . آن مرد گفت : راست گفتى يا ابن رسول اللَّه ، ليكن زود باشد كه مسألهء دشوارى را به نزد تو آورم . مرا خبر ده از اين علم كه با اوصياست ، آن را چه مىشود كه ظاهر نمىشود ، چنانچه با رسول خدا صلى الله عليه و آله ظاهر مىشد ؟ حضرت فرمود كه : پس پدرم عليه السلام خنديد و فرمود كه : خدا ابا فرموده كه مطّلع سازد بر علم خويش ، مگر آن كس را كه براى ايمان به او آزموده باشد ، چنانچه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله واجب گردانيد و حكم فرمود كه : بر اذيّت و آزار قوم خويش صبر كند ، و با ايشان جهاد نكند ، مگر به امر آن جناب . پس چه بسيار از امور مكتومه بود كه پيغمبر آن را پوشيد تا آن‌كه به آن حضرت گفته شد كه : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ » « 1 » ، يعنى : « پس آشكارا كن آنچه را كه به آن امر مىشوى ( و امر را چنان آشكارا كن كه محو نشود ( چنانچه شكاف آبگينه سر به هم نمىآورد . چه ، صدع در اصل لغت ، به معنى شكستن شيشه است ) و رويگردان از شرك‌آورندگان » ( و به سخن ايشان التفات مكن ) . و به خدا سوگند ، كه اگر پيش از آن ، حق را آشكارا مىنمود ، هر آينه ايمن بود ، و ليكن آن حضرت در طاعت خدا نظر مىنمود ، و از مخالفت آن جناب مىترسيد . پس براى همين باز ايستاد و من بسيار دوست مىدارم كه چشم‌هاى تو با مهدى اين امّت باشد ، و بر آن حضرت افتد ، و ببينى كه فرشتگان با شمشيرهاى آل داود در ميان آسمان و زمين ارواح كافرانى را كه مرده باشند ، عذاب كنند و ارواح امثال ايشان را از زندگان ، به ايشان ملحق سازند . بعد از آن ، مرد شمشيرى را بيرون آورد و عرض كرد كه بگير ( يا بيا ) . به درستى كه اين شمشير ، از آنهاست . حضرت فرمود كه : پدرم فرمود ، يا فرمود در حالتى كه متوجّه به سوى من بود : بلى ، چنين است ، قسم به آن كسى كه محمد صلى الله عليه و آله را بر تمام آدميان برگزيد . حضرت فرمود كه : پس آن مرد نقابْ بسته ، نقاب خويش را برگردانيد و گفت : منم الياس و تو را از امر تو سؤال نكردم ، و حال آن‌كه با من در باب آن ، جهالتى باشد ، غير از آن‌كه من

--> ( 1 ) . حجر ، 94 .